صاحبیکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

نوحه روضه و توسل جانسوز-ویژۀ ایامِ اربعین-کربلایی حنیف طاهری-نوحه روضه و توسل جانسوز-و

سخن دوست :امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

نوحه روضه و توسل جانسوز-ویژۀ ایامِ اربعین-کربلایی حنیف طاهری

نوحه روضه و توسل جانسوز-ویژۀ ایامِ اربعین-کربلایی حنیف طاهری

نوحه روضه و توسل جانسوز-ویژۀ ایامِ اربعین-کربلایی حنیف طاهری

 

نوحه روضه و توسل جانسوز-ویژۀ ایامِ اربعین-کربلایی حنیف طاهری

*درستِ ما جاموندیم، به هر دلیلی، درستِ ما شب اربعین کربلا نیستیم، درستِ همه ی رفیقامون رفتن، درستِ وقتی همه از ما خداحافظی کردن ما دلامون شکست، ولی بدون ابی عبدالله، بُعد مکان و زمان نداره، حواسش هست کی چیکار میکنه…
“وقتی رفت حرم شب جمعه روضه خوند، برگشت اومد گفتن : آقا داره میاد ملاقاتت، اومد جلو گفت: آقا من باید بیام خدمت شما، فرمودند: هر وقت هر کی بیاد زیارت ما، من میام به استقبالش، دوم اینکه یه پیرمردی توی دهات شما کفشارو جفت میکنه،دم در می ایسته خوش آمد میگه، خیلی دوست داشت بیاد کربلا، ولی با شما نتونست بیاد، سلام حسین رو به اون پیرمرد برسون،بگو ما حواسمون بهت هست.”
ولی این حرفا فقط برا دل خوشی خودمونه،ما جا موندیم، هر چی میخوام دلم رو خوش کنم نمیشه، کاشکی منم عاشقت بودم،کاشکی منم دیوونت بودم،کاشکی منم سر به صحرا می زدم….
از ده یازده رو قبل از اربعین جمعیت داره میره، هنوزم هر کی میره و میاد، میگه جا نیست، امکانات نیست، ولی مردم هنوز دارن میرن، عاشق و واله ی حسینند، هر جا هر زائری رو تو مسیر می بینند جلوش رو می گیرند، بیا خیمه ی ما، بیا موکب ما، آب و غذا پیش ما بخور، امشب کنار ما باش ما ازت پذیرایی می کنیم، کاشکی یه مشتی از این مردم با قافله ی حسین چنین برخوردی داشتن، آخه وقتی رسیدن کربلا دیگه جونی برا این کاروان باقی نمونده بود.
ارتفاع ناقه بلنده، وقتی سوار بخواد از ناقه پیاده بشه، باید صبر کنه، ساربان بیاد عنان ناقه رو بگیره، ناقه رو به زانو در بیاره، بعد آروم سوارش روپیاده کنه، ولی اینقده دلاشون تنگ شده بود، دیگه صبر نکردن ساربان بیاد ناقه هارو به زانو در بیاره، مثل برگ خزون از روی ناقه ها می افتادن، امام سجاد بشیر رو صدا زد، بشیر! اگه میشه این ساربانارو ببر تو نخلستانها.بشیر گفت: آقا ما هم دل تنگ زیارتیم ما هم میخواهیم بیاییم زیارت. امام فرمود: نه عمه هام بار اولِ آمدن، اونا چهل منزل گریه نکردن،فقط کتک خوردن، ممکنه گریه می کنند خودشون رو بزنن، نمیخوام نامحرمی کنارشون باشه، میخوان راحت باشن، همه رفتن، یه وقت امام سجاد دوید صدا زد گفت: مَردُم زن هاتون رو بیارید کمک عمه هام غش کردن.
همه راه باز کردن،امام سجاد قبرهارو میشناسه، دونه دونه رو معرفی کرد،قبر ابی عبدالله رونشون داد، کوچه باز کردن، عمه ی سادات با احترام اومد کنار قبر نشست،شروع کرد حرف زدن…*
پریشانِ پریشانم برادر
زداغت گوهر افشانم برادر
سر قبرت هنوزم باورم نیست
زیارت نامه می خوانم برادر
سلام ای لاله ی در خون تپیده
ببین که از سفر زینب رسیده
همین جا خم شدم با یک جهان غم
زدم بوسه به رگ های بریده
*همه ی خاطرات داره زنده میشه، هر صحنه ای رو روز عاشورا دیدن مقابل چشماشون داره میگذره*
همه اینجا تنت صد چاک کردن
زداغت بر سر من خاک کردن
خودم دیدم به خنده نیزه داران
که خون از نیزه هاشان پاک کردن
برادر نام تو سر بند زینب
مپرس از دخترت شرمنده زینب
خدا داند که هر روزِ اسیری
هزاران جان کنده زینب
چرا از جان نسوزم ای برادر
نفس دارم هنوزم ای برادر
خبر داری که طی این چهل روز
چها آمد به روزم ای برادر
به داغت اربعینی ساخت زینب
به سوگ ماتمت پرداخت زینب
دگر نشناسیم چون لحظه ای که
تو را در قتلگه نشناخت زینب
* نمی دونیم این چهل روزه چی کشیده خانوم، از کربلا رفته دوباره به کربلا برگشته، هیچ کسی نمیدونه چه بلاهایی سرش اومده،قابل درک نیست، فقط امام زمان میفهمه*

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
نظرات و ارسال نظر